a large building with many windows

چرا خودشناسی مهم است

چرا خودشناسی مهم است؟

وقتی سخن از خودشناسی می شود همه فکر می کند قرار است گفته های حکیم ها و فیلسوف های کهن را بازگو کنیم. وقتی یک وسیله الکتریکی جدید می خرید دفترچه راهنمای آنرا می خوانید تا استفاده درست از آن وسیله را یادبگیرید. خودشناسی چیزی شبیه به همین خواندن دفترچه راهنما است. این که ذهن ما انسان ها چگونه گار می کند؛ اینکه اگر شیوه مناسب رفتار با فرزندانمان را بلد نباشیم آنها بزرگسالانی می شوند که به جامعه آسیب خواهند زد. خودشناسی در قالب دانش هائی فراهم آمده است مانند پزشکی و تمام شاخه های آن، روانشناسی، روانکاوی، فلسفه، جامعه شناسی یعنی انسان در متن جامعه، روانشناسی اجتماعی، علوم مرتبط با مطالعه و شناخت مغز، علوم مرتبط با هشیاری الکترونیکی، سیاست یعنی مطالعه انسان و رفتار او زمانیکه به رهبری جامعه می رسد. شکل گیری هوش الکترونیکی عملا مسیر جدید را گشوده در سعی در شناخت هشیاری و اینکه چگونه کار می کند. برای هر گونه تغییر در کیفیت زندگی مان نیاز به خودشناسی داریم یعنی نیاز به همه دانش هائی که در بالا نام بردیم. خود شناسی فرایندی تدریجی است و در طول تاریخ به طور آهسته و از طریق آزمون و خطا شکل می گیرد. برای ایجاد هر گونه تغییر در زندگی شخصی و اجتماعی مان نیاز به خودشناسی داریم. مثلا، برای درک اینکه چرا شاد نیستیم اول باید خودمان را بشناسیم. اینکه چرا همیشه در طول تاریخ و حتی هم اکنون، بخشی از ساکنان جامعه از زندگی خود ناراضی بوده اند نیز نیاز به خودشناسی دارد. آمار ها نشان می دهد که در زمان ما بطور میانگین در کل جهان حدود 25 تا 35 درصد از افراد از زندگی خود راضی نیستند. البته مردمی که در شرایط بحران دائمی مانند فقر و بی عدالتی و ناامیدی ناشی از آن زندگی می کنند درصد بیشتری از عدم رضایت از زندگی از خود نشان می دهند این درصد بین 30 تا 50 درصد است.  میزان درصد کسانی که از زندگی شان راضی نیستند در جوامع گذشته با جوامع مدرن کنونی ما فرق می کند. در گذشته مشکلات معیشتی و معضلاتی مانند جنگ، قحطی، مرگ و میر ناشی از بیماری هائی که لاعلاج بودند، مرگ و میر نوزادان و مرگ و میر مادران هنگام زایمان بیشتر بود ولی در عین حال انتظارات مردمان گذشته از خود  و زندگی کمتر بود. به بیان ساده مردمان گذشته انتظارات کمتری از زندگی داشتند و بیشتر پذیرای واقعیت زندگی شان بودند. به بیان ساده «راضی به رضای خدا بودند». مردمان گذشته به اندازه ما خود را صاحب نظر در امور نمی دانستند و با واقعیت زندگی کمتر جدال می کردند. چشم انداز مردمان گذشته از زندگی کمتر و محدود تر بود و این باعث می شد کمتر در زندگی گیج بشوند. مردمان گذشته با این همه امکانات و گزینه ها که ما در زندگی داریم روبرو نبودند در نتیجه، گزینه های محدودی برای کار یا زندگی یا سیستم باور داشتند که باعث می شد به اندازه ما دچار سردرگمی و نارضایتی نباشند. گم گشتگی و فقدان معنی زندگی در زمان ما بیشتر شده است و برای رفع آن نیاز به انواع علوم خودشناسی داریم.

  • در کنار همه این علوم، یک مانع برای خود شناسی وجود دارد و آن بی علاقگی و بی حوصلگی مردم در مطالعه و بالا بردن دانش خود است. خیلی مواقع پیش می آید مطالعه آگاهی های ضروری را در ما بالا می برد ولی باز هم بی حوصله هستیم و عملا خود را از دانستنی های مهم محروم می کنیم. مانع دیگر در خودشناسی همان مانعی است که در شناخت وجود دارد. یکی از موانع شناخت تعصب و میل به باور کردن دروغ های دلپذیر است که در بسیاری از ما انسان ها دیده می شود. واقعیت یک چیز است و اگر باب میل ما نباشد ما قطعا نیاز به دروغ داریم. زیرا برخلاف واقعیت که فقط یک چیز است، دروغ می تواند انواع بیشمار داشته باشد. بگذارید یک مثل جالب بزنیم. اگر واقعیت را یک کالا در نظر بگیریم زمانیکه شما وارد مغازه «واقعیت فروشی» می شوید فقط یک کالا پشت ویترین دارد. حال شما یا این کالا را دوست دارید یا دوست ندارید. اگر دوست نداشته باشید طبعا دست خالی از مغازۀ «واقعیت فروشی» بیرون می روید. حال اگر دروغ را بسان یک کالا بشماریم، زمانیکه شما وارد مغازۀ «دروغ فروشی» می شوید با انبوهی از کالا های رنگارنگ مواجه می شوید. طبعا از مغازه دروغ فروشی دست پر بیرون خواهید رفت. «در زندگی باوری و زندگی اجتماعی و سیاسی» ما انسان ها بیشتر در معرض جذب شدن به انواع دروغ قرار داریم. افتادن در دام انواع دروغ که خود را به شکل باور ها و تبلیغات جذاب ارائه می دهند یکی از عوامل آسیب زننده به ما در زندگی است. خودشناسی به ما آموزش می دهد که چگونه است که ما انسان ها بیشتر به دروغ جذب می شویم تا واقعیت. برای بالا بردن مهارت نیافتادن در دام دروغ بازهم به خود شناسی نیاز داریم یعنی به علوم رفتار شناسی و روانشناسی فردی و روانشناسی اجتماعی، و خب همه اینها نیاز دارد ما حوصله داشته باشیم و در زندانی از جنس بی علاقگی به قل و زنجیر کشیده نشده باشیم.